أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

1

تجارب الأمم ( فارسى )

[ ادامه خليفگى معتضد ] به نام خدا ستايش خدا را كه خرد بيافريد . سال دويست و هشتاد و چهارم آغاز شد در محرم اين سال فرستادهء عمرو بن ليث ، سر رافع بن هرثمه را بياورد ، معتضد دستور داد : آن را در كرانهء خاورى و پس از آن ، تا شبانگاه در كرانهء باخترى به نمايش نهادند . سپس آن را به دار السلطان [ 1 ] باز گردانيدند . در اين سال معتضد بر آن شد كه لعنت بر معاويه [ 2 ] را بر منبرها آشكار دارد . او دستور داد تا فرمانى براى آن نوشته شود و بر مردم بخوانند ! عبيد اللّه بن سليمان او را

--> [ ( 1 - ) ] M چنان كه در پانويس‌هاى خ ، 5 : 6 و 59 خواهيم گفت ، مشكويه در اين كتاب مانند همهء گنوسيستهاى مسلمان در قرن سوم تا پنجم ، كه خلافت عباسى را مشروع نمىشناختند در همه جا واژهء « سلطان » را به جاى « خليفه » و واژهء « دار السلطان » را به جاى « دار الخليفه » به كار ميبرد ، و تنها در چند جا آن را به معنى دولت يا نمايندهء دولت به كار برده است . [ ( 2 - ) ] M - از آغاز غيبت صغراى امام زمان ( ع ) گنوسيسم اسلام رو به گسترش بود و تسنن سلفى فروكش مىكرد . كشانيدن لعن از يزيد به خليفهء پيش از او ( معاويه ) از فرآورده‌هاى اين پديده است كه در خ 5 : 413 نيز آن را خواهيم ديد . لعن معاويه از يك سو و كشتار گنوسيستهاى تندرو از سوى ديگر نمايشگر ميانه روى معتضد است و نشان مىدهد كه خلافت عباسى به آن راه مىرود كه ميانه‌روان دوازده امامى خواهند توانست پس از غيبت امام دوازدهم و نداشتن كانديد ظاهر براى خلافت از ليست سياه بيرون آيند و در آينده ، شيعيانى چون ابن فرات به وزارت برسند . فرزندان معتضد نيز همين راه ميانه روى را مىرفتند و از اين روى